دلسه
بررسي فيلم دلسه
فيلم دلسه محصول سال 98 با كارگرداني مانيراتنام اگه اشتباه نكنم همان كارگردان «تال» ميباشد..در اين فيلم مابا هنرنمايي شاهرخخان و مانيشا روبرو هستيم..اسم كاراكتر شاهرخ در اين فيلم
Amar
است كه به طور طعنهآميزي اشاره به معني جاودانگيش ميكند..چطور؟..
Immortal
يعني جاودانه ..خوب اين نظرياست كه سازندگانش دارند و اسم شخصيت شاهرخ را هم از اين الهام گرفتهاند.
به شخصه بايد بگويم كه اين فيلم اولين فيلمي بود كه از اين بازيگر (مانيشا)ديدم..اصلاً شباهتي به ديگر بازيگرهاي زن هندي ندارد...خوب اين هم يك نظر كه حداقل من در «دلسه»او را شيك و سادهي دوستداشتني ديدم..زني كه خندهي مليحي داشت و در آن طنازيهاي هندي خبري نبود..و بازي بسيار قدرتمند..و چيزي كه خيلي جذبم كرد صداي فوقالعاده قشنگ اين زن بود كه آن لهجهي هندي معمول را نداشت..خوب حتماً با آهنگ لهجهي هندي كمو بيش آشنا هستيد ..طرز عاميانهي اين زبان را من اصلاً در اين زن نيافتم كه خيلي در نوع خود خيلي جالب بود و يك چيز ديگه حالت پلكهاي اين زن كه بسيار معصوم و دوستداشتني ميزد..
خوب بريم سر فيلم دلسه(از دل)
اول از همه داستان فيلم..
خوب چيزي كه من از اين فيلم فهميدم با توجه به اينكه حدود نيم ساعتش را نداشتم ، اين بود :
شاهرخخان در كار خبرنگاري در راديو است..و ناخواسته در دام عشق دختري مييفتد كه هيچ چيزي در مورد او نميداند..دختري كه با سردي خود در صدد پنهان كردن گذشتهي هولناك و رازهاي مرگآور خود است...ولي چه نيرويي ميتواند اين دختر سركش را سر جاي خود بنشاند؟..قهرمان فيلم(شاهرخخان-ببخشيد من حوصله ندارم فيلمُ ببينم كه ببينم اسم شاهرخ در فيلم چه تلفظي دارد!)با يكدندگي و جسارت فراوان در جهت تحقق خواستههايش پافشاري ميكند و مطمئن است مِگنا(مانيشا)نيز او را دوست دارد ولي نميداند چرا حاضر به پذيرش اين عشق نيست..اين كوششها ادامه مييابد تا مگنا پرده از رازي بر ميدارد او ميگويد كه ازدواج كرده .. مدت زمان كمي ميگذرد كه «امار» متوجه ميشود دخترجوان دروغ ميگويد و چنين چيزي صحت ندارد..ولي چرا دروغ؟..او اين را نميفهمد..ولي آيا حالا ديگر فرقي به حالش ميكند؟..«مگنا» او را ترك كرده و او هيچ نشاني از او ندارد..مدتي ديوانهوار در جستجويش است ولي او براي هميشه رفته..اينجاست كه سروكلهي «پريتي زينتا» پيدا ميشود..امار خود را وادار به پذيرش اين دختر ميكند..چون تمام اميدش را براي يافتن مگنا از دست داده..همهچيز به خوبي پيش ميرود امار حالا كمكم دارد بر بيقراريها و دلتنگيهايش غلبه ميكند ..اينطور كه به نظر ميرسد ديگر راهي به غير از اين ندارد...ولي او چكاري ميتواند بكند وقتي مگنا را در روز نامزديش در خانهي خود مييابد؟!..مگنا به طور زمزمهواري با او صحبت ميكند و از او ميخواهد بگذارد براي مدتي پانسيون خانهي آنها باشد..و كاري هم براي او پيدا كند .. مگنا اينها را در حالي كه رنگ برصورت ندارد ميگويد در حالي كه به سختي ميتواند سنگيني نگاه امار را بر خود تحمل كند..و امار هم ، چنان بهتزده است كه انگار قدرت تكلم از او گرفتهشده..بعدها از مگنا ميخواهد كه به سوالاتي پاسخ دهد :
چرا منو ترك كردي ؟ و حالا چرا بازگشتي ؟..
و اينكه تو من را دوست داري؟..
امار ميگويد در صورتي به او شغل مورد نظرش را ميدهد كه اين سوالها را پاسخ دهد ولي با برخورد سرسختانه و ناراحتكنندهي مگنا گيج ميشود..مگنا ميگويد كه نميتواند اين سوالها را پاسخ دهد ..و امار كه ميفهمد كه به هيچوجه نميتواند پاسخ قانعكنندهاي از مگنا بگيرد حاضر به واگذاري آن شغل به مگنا ميشود..مگنا ميرود و او ميماند با سوالها و ابهامات فراوان..
چند روز ميگذرد ..اين دفعه تعدادي از افراد پليس يه خانهي امار ميروند و در مورد امار تحقيق ميكنند..و در بازجويي از امار ميخواهند حقايقي از او بفهمند...امار كاملاً گيج شده..ولي ميداند كه اين اعمال مربوط به مگنا ميشود..او حالا خيلي چيزها از مگنا ميداند..مگنا يك تروريست است؟؟..باورش برايش سخت است ..او مگنا را به محلي ميبرد و با عصبانيت از او ميخواهددر اين رابطه به او توضيح دهد ميگويد كه ديگر تحمل شنيدن دروغ را ندارد..و مگنا چطور توانسته در حق او چنين خيانتي بكند و از او به عنوان يك وسيله براي رسيدن به مقاصد شومش استفاده كند؟..مگنا سرانجام به حرف درمي آيد..امار هيچ چيز در مورد زندگي عذابآور مگنا نميداند اينكه او تمام خويشانش به دست همين كساني كه الان هدفشان قرار داده ،از دست داده..اينكه در كودكي بيخانمان شده و سرپناهي نداشته..امار با شنيدن اين حرفها به خود ميآيد و از مگنا ميخواهد همهي اينها را رها كند و زندگي جديدي را با او شروع كند ..او ديگر وظيفهاش را انجام داده..ولي مگنا حرف هميشگي را ميزند :ديگر نميتواند..
..اين قائله در اينجا تمام ميشود ..اينجا ديگر آخر كار است..مگنا ايندفعه بنا به خواست رييسش مجبور ميشود صحنهي آخر اين تراژدي را با عمليات انتحاري خود تمام كند..
خوب چون اين فيلم را خيلي دوست داشتم داستانش خيلي طولاني شد..و حالا بريم سر بررسي اين فيلم..
بيشك از كارگرداني مانند مانيراتنام انتظار چنين اثر قدرتمندي ، انتظار بيپايهاي نيست..اين كارگردان از آن دسته افرادي است كه هميشه در كارهاي خود سعي كرده متفاوت جلوه كند ، با وجود اين منتقدين اين فيلم گفتهاند به خاطر اين كه در زمان كار بر روي اين فيلم ، شاهرخخان بيشتر توجهش معطوف فيلم «كوچكوچهوتاهه»ساختهي كارن جوهر بوده ، زياد بازي خوبي ارائه نداده..ولي به نظر من شاهرخ در اين فيلم واقعاً از هر نظر عالي است و دليل شكست اين فيلم در گيشه را بايد در سليقهها جستجو كرد نه بازي شاهرخخان.
كلاً اين فيلم ميخواست احساسات ديوانهوار جواني رابه دختري به تصوير بكشد..كه در اواسط فيلم اين جوان ناخواسته در راهي مييفتد كه راهبرگشتي برايش نيست..و با ايت ترتيب باعث برباد دادن زندگيش ميشود..به طوري كه شما در آخر فيلم كه مرگ او را همره مگنا ميبينيد ، تنها اين سوال به ذهنتان ميرسد : چرا مگنا برگشت؟...و بابت ابن افسوس ميخوريد.. فيلم دلسه ، فيلم خوشساختياست و البته آهنگهاي بسيار متفاوتي دارد كه من مانند آن را چه قبل چه بعد از فيلم در هيچ جا نديدم..آهنگهاي فيلم توسط اي.آر.رحمان ساخته شده و اشعارش توسط گلزار سروده شده .
نمونهِي آهنگهاي قشنگ اي.آر.رحمان را ميتوانيم در فيلم ساتيا(محصول سال 2002 –كارگرداني شادعلي-با بازي راني موكرجيو ويويك)ببينيم ، البتهي جادوي آهنگهاي دلسه را ندارد.
شاهرخ در رقص «جله چيا چيا»عالـــي است و همچنين در آهنگ استثنايي «جنون» و خود آهنگ اصلي فيلم «دلسهره» كه ديگر محشر است..و اشعار گلزار را هم ضميمه آن كنيد كه زيبايياش را دو چندان ميكند..و همچنين آهنگ جانوناي پريتي ..گرچه به پاي ديگر آهنگهاي فيلم نميرسد ولي در نوع خود زيباست..
از ديگر چيزهاي اين فيلم ..خواندهشدن 2 آهنگ دلسهره و جنون به زبان هندي است كه دقيقاً بر روي لبهاي هنرپيشهها و تصوير فيلم مطابقت دارد((توجه كنيد كه زباني كه در فيلمهاي هندي با آن صحبت ميشود «اردو»است نه هندي..خود زبان هندي را اقليتي در هندوستان و تعداد بسيار كمي هم در پاكستان ميدانند))
خوب در آخر هم يه چيز بگم اگه اين فيلمُ نديديد در 2 صورت بگيردش :
1)خورهي شاهرخ باشيد
2)از فيلمهايي مثِ آشوكا خوشتون بياد(اگه هم آشوكا رو نديديد ..بايد ببينيد از نقشهاي عصبي و مجنون شاهرخ خوشتون ميياد يا صرفاً فقط دنبال يك شاهرخ عاشق و ملايم و مهربان ميگرديد ..اگه مورد اول در مورد شما صادقِ..پيشنهاد ميكنم حتماً دلسه رو ببينيد)
