تبليغاتX
۞برترینهای سینماتلویزیون۞افسانه جومونگ۞

۞برترینهای سینماتلویزیون۞افسانه جومونگ۞

دانلودموزیک عکس سریال افسانه جومونگ بانو سوسانویوهایوسف پیامبریوزارسیف یسویایانگوم پرستاران ویتالی

umrao jaan

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:0  توسط NAPADiD  | 

"میترا طاهری" زیباترین دختر گوینده اخبار در دنیا

نظر یادتون نره 

Mitra Taheri, the prettiest journalist in the world is Iranian....

"میترا طاهری" زیباترین دختر گوینده اخبار در دنیا


نظر یادتون نره 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:37  توسط NAPADiD  | 

همدردی

اینهمه بازدید دریغ از یه نظر

آخه انصافه!!!!!!!!!

نظر بدید و بگید راجع به چی مطلب بیشتر بزاریم تو سایت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 10:13  توسط NAPADiD  | 

ساخت لینک باکس

لینک باکس سایت راه اندازی شد

(لینک باکس سایت های سینمایی)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 13:47  توسط NAPADiD  | 

مین هو نا

 
کارگردان:فرح خان
آهنگساز:انو مالک
بازيگران:شاهرخ خان.سونيل شتي.سوشمتاسن.آمريتارآو
داستان فيلم:داستان فيلم براساس روابط هندوستان و پاکستان مي باشد که طي آن يکي از مقامات ارشد کشور هند عامرسينگ(کبير بيدي)در برنامه اي تلويزيوني قصد دارد تا با اعلام خبري مسرت بخش روابط دوستانه بين هند و پاکستان را شروع کند و قصد دارد تا ۱۵آگوست تعدادي زيادي از اسيران پاکستاني را که در زندانهاي هند بسر مي برند را آزاد کند.
 
در اين بين فردي به نام راگوان(سونيل شتي)که يک هندي تندرو و بسيار جنگ طلب است قصد دارد تا مانع اين کار شود و در نتيجه با افرادش به محل برگزاري برنامه تلويزيوني حمله مي کند و طي در گيري که شکل مي گيرد شيکرشرما(ناصرالدين شاه)که مسئول برقراري امنيت در اين برنامه است به شدت زخمي شده و د رآخرين لحظات از پسرش رام شرما(شاهرخ خان)که او هم يکي از افسران ارشد است.مي خواهد تا به بالين او بيايد تا رازي را که سالهاست در سينه دارد به او بازگو کند او به رام مي گويد که به جز او فرزندي ديگر به نام لاکشن(زايدخان)دارد که از همان دوران کودکي از او و همسرش جدا شده است و حالا از رام مي خواهد که به دنبال برادرش رفته و او را پيدا کند تا در واقع دوري و بي مهري پدر را جبران کند.
 
رام که قصد دارد تا به قولي که به پدرش داده عمل کند با پيشنهادي از طرف عامرسينگ مواجه مي شود که از رام مي خواهد تا از جان دخترش سانجنا(آمريتارآو) محافظت کند ولي رام قبول نمي کند چرا که مي خواهد به قول خود عمل کند و در همين لحظه عامرسينگ به او مي گويد که دخترش در همان شهري است که برادر او نيز حضور دارد در نتيجه رام قبول مي کند که به آنجا برود تا هم از دختر عامرسينگ محافظت کند و هم برادرش را پيدا کند.
 
رام در ظاهر يک دانشجو وارد دانشگاهي مي شود که سانجنا و لاکشن هر دو در آن درس مي خوانند و از طريق مديريت دانشگاه به کلاسهايي مي رود که سانجنا در آن مي باشد و سعي مي کند که خود را به او نزديک کند تا راحتر از او مراقبت کند ولي در همين حين به دنبال برادرش نيز مي باشد و با مطالعه پرونده او در مي يابد که برادرش شرورترين و بي انضباطرين دانشجوي دانشگاه است و با سانجنا دوست است ولي در حاليکه سانجنا او را به شدت دوست دارد.او احساس عاشقانه اي نسبت به سانجنا ندارد و در نتيجه رام با نزديکتر کردن خود به لاکشن سعي مي کند که هم او را در انجام کارهايش راهنمايي کند و هم او را متوجه علاقه سانجنا کند.رام با سانجنا رفته رفته روابط خوبي پيدا مي کند و نظر او نسبت به پدرش مثبت و رابطه آنها را بهبود مي دهد.
 
رام با نزديک شدن به لاکشن و مادرش با آنها رابطه خوبي را ايجاد مي کند و در اين زمان خود رام نيز به شدت به يکي از اساتيد دانشگاه به نام چاندني (سوشمتاسن)علاقمند شده است.
 
به ناگاه استادي جديد وارد دانشگاه مي شود که رفتاري بسيار عجيب و مرموز دارد و با رفتارش تقريبا شک رام را بسوي خود جلب مي کند.رام قصد دارد تا راز پدرش را براي لاکشن و مادرش بيان کند و در واقع براي پدرش ار آنها عذر خواهي کند ولي به محض اينکه به نزد آنها مي آيد متوجه مي شود که همان استاد تازه وارد تمام راز او را برملا کرده است و در نتيجه خشم لاکشن را برآورده و رام تصميم به ترک آنجا مي گيرد.
 
رام در حال ترک شهر مي باشد با خبري عجيب از سوي عامرسينگ مواجهه مي شود که راگوان کليه دانشجويان را در دانشگاه گروگان گئفته و در واقع آن استاد مشکوک همان راگوان بوده است.رام به دانشگاه باز مي گردد و با تلاش زياد موفق مي شود که گروگانها را نجات دهد و در آخرين لحظات در حالي که هند بايد به وعده خود وفا کند و زندانيان را آزاد کند راگوان کماکان قصد دارد تا به اهداف انتقام جويانه خود ادامه دهد و کل برنامه را خراب کند که باز هم با رام روبرو مي شود و در درگيري که با هم پيدا مي کنند رام موفق مي شود که راگوان را کشته و خود به سلامت بگريزد و در نهايت در آغوش لاکشن قرار مي گيرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:59  توسط NAPADiD  | 

کوچ کوچ هو تا هه

کوچ کوچ هوتاهه(يه طوري مي شه)

بازيگران: راني موکرجي (تينا) سلمان خان(امان) شاهرخ خان(راهول) کاجول موکرجي(آنجلي)

کارگردان:کارن جوهر

سال تهيه:1998

موضوع: راهول و انجلي دودوست و يار هميشگي يکديگر اند و همه چيز روال طبيعي خود را داردتا اينکه تينا دختر

رئيس دانشگاه وارد کالج مي شود و عشق در دل راهول و تينا جوانه مي زند و آنجلي که هميشه راهول را دوست

داشته ترک مکان را بهترين راه حل مي داند اما...............................



نقد:

اعجوبه ي سينماي هند نقطه ي عطف سينماي عاشقانه و بالاخره به ياد ماندني ترين فيلم تاريخ باليوود فيلمي

که چهار بازيگر اصلي آن چهار جايزه ي ويجه را از آن خود کردند و بدين ترتيب يک شاهکار باليوودي رقم خورد

فيلمي پر از صحنه هاي احساسي يک استادانه گرد هم آمدندو چه کسي بهتر از کارن جوهر اين کارگردان نام آور

است که مي تواند چنين فيلمي بسازد .



کوچ کوچ هوتاهه رابه آن هايي که علاقه اي به فيلم هندي ندارند توصيه مي کنم زيرا مطمئنا نظرشان عوض مي

شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:58  توسط NAPADiD  | 

دل سه

معرفي فيلم .....Dil se ( سال ۱۹۹۸ )

فيلم Dil se بي ترديد يک فيلم کاملا متفاوت در سينماي هند است . فيلمي با معيارهائي کاملا مغاير با معيارهاي رايج فيلمسازي در باليوود..... و شايد به همين دليل بود که اين فيلم هنگام اکران در کشور هند با شکست تجاري سنگيني مواجه شد که البته اين قضيه از ديد من به هيچ وجه از ارزشهاي خاص و ويژه اين فيلم نمي کاهد . در سينماي پر نشيب و فراز هند شکست يک فيلم چيز جديدي نيست ولي شکست فيلمي چنين متفاوت ٬ جسارت آميز و درخشان واقعا مايه تاسف است چرا که از ديد من عوامل زيادي وجود دارد که اين فيلم را جذاب مي کند . ولي ظاهرا فضاي دلگير ٬ پرتنش ٬ سياسي و دلخراش فيلم تحمل آنرا براي تماشاگران هندي که سينما را بيشتر يک وسيله روياپرداز مي دانند ٬ دشوار کرده است . فيلم Dil se فيلمي احساساتي است ولي نه يک اثر عاشقانه محض ٬ پرماجرا و پرکشش است اما صحنه هاي زدوخورد آن بسيار کمتر از ساير فيلمهاي حادثه اي سينماي هند است . وقفه هاي موسيقي در فيلم بسيار هوشمندانه طراحي شده ولي تعداد آنها کمتر از انتظار تماشاگر است و از همه مهمتر صحنه پردازي و گريم بسيار عادي و بدور از هر گونه اغراق رايج در اين سينما .... در واقع فيلم هيچ تلاشي براي جذب تماشاگر عام نمي کند .
فيلم در نيمه اول خود ما را با گوشه هائي از زندگي مردم عادي هند آشنا مي کند و مناظر بسيار بديعي را از اين سرزمين زيبا و پهناور در پيش چشم ما مي گشايد و ما همگام با قهرمان مرد سمج فيلم و به بهانه دنبال کردن آن دختر روستايي مرموز از جنگلهاي انبوه ٬ کوههاي پوشيده از گياه و سبزه و نيز آن صحراي بزرگ و درخشان ديدن مي کنيم . در نيمه دوم اما آرام آرام لحن شاعرانه و عاشقانه فيلم جاي خود را به فرياد اعتراض سياسي بلندي برسر دولت و ارتش هند مي سپارد .....
شايد بعضي ها اين فيلم را يک اثر عاشقانه بخوانند ولي در اين داستان ٬ عشق به اهداف سياسي و آرمانهاي اجتماعي بسيار مهمتر از عشق بين يک زن و مرد است . اين فيلم آشکارا الگوي جنسيت را در سينماي هند دستخوش طوفان مي کند چرا که اينبار اين مرد است که ساده لوحانه از عشق ضربه مي بيند در حالي که زن مانند يک ميخ آهني سرسخت است و مشتاق مرگ براي آنچه به آن باور دارد .

امر ( شاهرخ خان ) خبرنگار جواني است که براي راديوي سراسري هند کار ميکند . او براي ماموريتي کوتاه مدت به يکي از دورافتاده ترين ايالات شمالي هند ( کشمير ) فرستاده ميشود تا گزارشي از زندگي مردم عادي آن مناطق (که بعضا به زباني غير از هندي صحبت مي کنند ) تهيه کند . او در راه رفتن يک دختر روستائي اسرارآميز بنام مگنا ( مانيشا کويرالا ) را در ايستگاه قطار ملاقات ميکند که بشدت از گفتگو با وي پرهيز مي کند و در نهايت از دست او مي گريزد .
و بعد از رسيدن به منطقه مورد نظر و شروع گزارش امر پي مي برد که يک حرکت جدائي طلبانه که در راستاي جدائي از سيطره هند در اين ناحيه بطور غيرقانوني شکل گرفته ٬مرتکب اعمال تروريستي شده است و اين مسئله بشدت کنجکاوي او را برمي انگيزد . او مخفيانه رهبر گروه را ملاقات مي کند و با او مصاحبه مي کند ولي نمي تواند علت نارضايتي ايشان بر عليه دولت را در يابد .
در شهر يکبار ديگر او مگنا را ملاقات ميکند ولي دختر هر گونه آشنائي با او را رد مي کند . اما امر که در دام چشمهاي خسته و پر از اندوه او افتاده با سماجت يک خبرنگار او را دنبال مي کند ٬ حتي بعد از اينکه بشدت از سوي برادران دختر کتک مي خورد . مگنا ٬ ولي بارها و بارها به او مي فهماند که هيچ دلبستگي به او ندارد و به مرد مي گويد که خنده و شور زندگي او را وقتي که هشت سال بيشتر نداشته ترک کرده و ديگر بر نميگردد .... و در نهايت دوباره از دست او مي گريزد .
بلاخره امر به پايتخت فراخوانده مي شود و با بي ميلي در مي يابد که اين عشق جائي براي ماندن ندارد . پس از بازگشت او در مي يابد که خانواده اش دختري را براي همسري وي برگزيده اند . عروس آينده دختري امروزي بنام پرتي ( پريتي زينتا ) است که در حقيقت خيلي بيشتر از آن دختر روستائي خيال انگيز با امر هماهنگ است . امر عشق خود را به پس زمينه ذهن مي سپارد و موافقت ميکند تا با پرتي ازدواج کند . مقدمات مراسم ازدواج فراهم ميشود اما سپس مگنا جلوي در خانه وي ظاهر ميشود و تقاضاي محلي براي اقامت و کاري براي کسب درآمد مي کند . امر او را در خانه خود اسکان مي دهد و کاري در راديو سراسري هند براي او دست و پا مي کند غافل از اينکه مگنا در واقع يک تروريست تربيت شده است و به دهلي آمده تا به تلافي آنچه روزي ارتش هند به سر مردم روستا و خانواده او آورده است يک عمل تروريستي انتحاري را انجام دهد ...... چهل دقيقه آخر اين فيلم بدون موسيقي است و بقدري پرتنش که شما را دچار کابوس ميکند . از سوئي سرگرداني امر که نمي داند با اين وهم به واقعيت در آمده چه کند و از سوي ديگر مگنا که حالا ناخواسته اسير محبتهاي بي دريغ امر شده ولي نمي تواند آرمانهاي خود را به فراموشي بسپارد .

مشخصات فيلم :
تهيه کننده : اولين توليد INDIA TALKIES
کارگردان : Mani Ratnam
موسيقي : A - R Rahman
شاعر : Gulzar
بازيگران اصلي : شاهرخ خان ( Shahruk Khan ) ٬ مانيشا کويرالا ( Manisha Koirala ) ٬ پريتي زينتا ( Pretty Zinta )
و اما بشنويد که .....
* مانيشا کويرالا يکي از زنان بازيگر سينماي هند است که فيلمهاي نا متعارف زيادي در کارنامه هنري خود دارد و اين فيلم يکي از مهمترين آنهاست . بنظر من در بعضي سکانسهاي اين فيلم شاهرخ خان آشکارا در انتقال حس صحنه از او عقب مي ماند .
* اين فيلم اولين فيلم پريتي زينتا است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:57  توسط NAPADiD  |