سينماي جهان

ايون فلوکس Aeon Flux
کارگردان: کاريان کوساما. فيلمنامه: فيل هي، مت مانفردي بر اساس شخصيت هاي خلق شده توسط پيتر چيونگ. موسيقي: گريم ريول. مدير فيلمبرداري: استوارت درايبرو. تدوين: پيتر هونس، پلامي تاکر. طراح صحنه: اندرو مک آلپاين. بازيگران: چارليز ترون[ايون فلوکس]، مارتون شوکاس[تره ور گودچايلد]، جاني لي ميلر[اورن گودچايلد]، سوفي اوکوندو[سيتاندرا]، فرانسيس مک دورموند[مربي]، پيت پاستلتوايت[نگهبان]، آمليا وارنر[يونا فلوکس]. ٩٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا.
٤٠٠ سال بعد، در آينده اکثريت جمعيت کره زمين بر اثر يک فاجعه از ميان رفته اند. فقط اندکي از انسان ها با استفاده از اختراع دکتر گودچايلد توانسته جان خود را حفظ کرده و دولت شهري به نام برگنا برپا کنند. آنها اداره اين شهر را به دانشمندان سپرده اند. اما يک گروه شورشي زيرزميني به نام مونيکان قصد براندازي اين حکومت را دارد، چون جلوه اي ديکتاتوري به خود گرفته است. اين گروه توسط شخصي ملقب به مربي اداره مي شود. ايون فلوکس يکي از اعضاي اين گروه بعد از دستگيري خواهرش ماموريت مي يابد تا گودچايلد را از ميان بردارد. اما زماني که فلوکس براي کشتن وي وارد مقر حکومت مي شود، دنيايي از رازها در برابر وي آشکار مي شود.
چرا بايد ديد؟
دومين فيلم کاريان کوساما که با بودجه اي ٥٥ ميليون دلاري ساخته شده و در نگاه اول يکي ديگر از برگردان هاي سينمايي بازي هاي ويديويي و قصه هاي مصور به نظر مي رسد. اما قصه پيچيده آن سبب شده تا اين لحظه در اکران کمتر از نصف بودجه خود را بازگرداند. کاريان کوساما که پنج سال قبل با فيلم اول خود دختر جنگجو توانست انبوهي از جوايز بين المللي را کسب کند، براي اين فيلم نيز قصد داشت تا از بازيگر اول دختر جنگجو- ميشله رودريگز- استفاده کند. اما سرمايه گذاران فيلم چاترليز ترون زيبا را جايگزين کردند و او نيز براي ايفاي نقش ايون فلوکس از هيچ کاري فرو گذاري نکرد، از جمله يادگيري ترامپولين در سيرک معروف تري بارتلت. ايون فلوکس که مقدمات ساخت آن از ٢٠٠٣ آغاز شده بود، فيلمي خوش ساخت، اما مطابق معمول اين گونه فيلم ها، اندکي فراواقعگراست که به دليل پيچيدگي پيرنگ خود براي بسياري از تماشاگران جذاب و براي اندکي زياده از حد هوشمندانه خواهد بود. بازي چارليز ترون مانند هميشه خوب است،اما نقش ايون فلوکس جاي کار زيادي براي وي باقي نگذاشته است. به هر حال او امسال با نورث کانتري بخت نامزدي اسکار و احتمالا دريافت آن را دارد، پس اگر دنبال ديدن بازي پيچيده تر و بهتري از وي هستيد به تماشاي نورث کانتري برويد. اما اگر ديدن فيلم هاي علمي خيالي با مايه هاي قهرمان پردازي را ترجيح مي دهيد، در روزهاي آخر سال ٢٠٠٥ بهرت از ايون فلوکس گيرتان نمي آيد.

سالن زيبايي/آرايشگاه Beauty Shop
کارگردان: بيلي وودراف. فيلمنامه: کيت لانير، نورمن وينس جونيور بر اساس داستاني از اليزابت هانتر. موسيقي: کريستوفر يانگ. مدير فيلمبرداري: تئو وان د سنده. تدوين: مايکل جابلو. طراح صحنه: جان گري استيل. بازيگران: کوئين لطيفه[جينا نوريس]، آليشيا سيلورستون[لاين]، اندي مکداول[تري]، آلفر وودارد[جوزفين]، مينا سواري[جوآن]، کوين بيکن[يورگه]. ١٠٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا
جينا نوريس بيوه اي سياه پوست است که در سالن زيبايي يورگه کار مي کند. رفتار خوب وي با مشتريان و ديگر کارکنان آرايشگاه براي يورگه جذاب نيست. از اين رو بعد از مشاجره اي لفظي جينا کارش را رها مي کند و با گرفتن وامي اندک يک سالن زيبايي کوچک به راه مي اندازد. اما اين عمل او در کوتاه مدت باعث جذب مشتريان سابق سالن يورگه و هم چنين مشتريان تازه شده و يورگه را وادار به انتقام جويي مي کند. يورگه با اجير کردن يک بازرس مرتباً براي جينا دردسر درست کرده و حتي با در هم کوبيدن مغازه اش سعي در بدر کردن او از ميدان دارد. اما کارمندان و همسايگان جينا سعي دارند تا به او در اين مبارزه کمک کنند.
چرا بايد ديد؟
بعد از موفقيت فيلم سلماني يا آرايشگاه و ساخته شدن دنباله آن محتمل به نظر مي رسيد که نسخه اي زنانه نيز از آن ساخته شود. اين ماموريت به عهده بيل وودراف سازنده هر دو قسمت افتاد و انصافاً توانسته نسخه اي جذاب تر از هر دو قسمت پيشين و با هويتي مستقل ارائه کند. البته بار اصلي بر دوش خانم کوئين لطيفه- بانوي اول موسيقي هيپ هاپ- بوده که تا امروز توانسته انبوهي از جوايز را براي کارهايش در زمينه بازيگري و آواز به دست آورد. او که از ١٩٩١ و در ٢١ سالگي با فيلم تب جنگل وارد سينما شد، به سرعت توانست جايگاه مهمي در سينماي سياه پوستان آمريکا براي خود باز کند. آخرين دستاورد او نامزدي براي دريافت بهترين بازيگر زن مکمل در فيلم شيکاگو در کنار ريچارد گير، کاترين زتا جونز و رنه زلوگر بود. او در قسمت دوم سلماني براي اولين بار نقش جينا را بازي کرد که در سالن زيبايي به نقش اصلي تبديل شده است.
سالن زيبايي با بودجه اي نه چندان قابل توجه، موفق شده تا در اکران امريکا بيش از ٣٦ ميليون دلار نصيب سازندگانش نمايد. يک کمدي فوق العاده جذاب، باور کنيد اصلاً قابل مقايسه با سلماني ١ و ٢ نيست، که مي تواند لحظات خوشي را برايتان بيافريند. کساني هم که فکر مي کنند همه چيز را در در اين دو قسمت ديده اند، اشتباه مي کنند چون سالن هاي زيبايي جايي نيست که خانم ها فقط سرشان را با شامپو شسته، خشک کرده و حالت دهند. بلکه جايي است که در آن مکنونات قلبي خود را بازگو مي کنند. به آنهايي هم که از ديدن فيلم هاي سياه پوستي با تم تبعيض نژادي متنفرند مژده مي دهيم که مي توانند عکس اين وضعيت را با حضور آليشا سيلورستون زيبا در ميان کارمندان سياه پوست جينا، ببينند و آبي بر آتش دل خود بريزند.

دومينو Domino
کارگردان: توني اسکات. فيلمنامه: ريچارد کلي بر اساس داستاني از خودش و استيو برانديک. موسيقي: هري گرگسون ويليامز. مدير فيلمبرداري: دانيل مندل. تدوين: توني چيکونه، ويليام گلدنبرگ، کريستين واگنر. طراح صحنه: کريس سيگرز. بازيگران: کايرا نايتلي[دومينو هاروي]، ميکي رورک[اد مازبي]، ادگار راميرز[چوکو]، رضوان عباسي[الف]، دلروي ليندو[کلرمونت ويليامز]، ژاکلين بيسه[سوفي واين]، کريستوفر واکن[مارک هيس]، مينا سواري[کيمي]، لوسي ليو[تارين ميلز ]. ١٢٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ فرانسه، آمريکا.
دومينو هاروي با وجود تعلق به طبقه مرفه لس آنجلس، طالب زندگي پر هيجان و پر خطري است. از اين رو به گروهي از جايزه بگير ها مي پيوندد. اين گروه به رهبري اد مازبي به زودي شهرتي در دستگيري خلافکاران به هم مي زند و يک تهيه کننده تلويزيون به نام مارک هيس دست به کار مي شود تا فيلمي مستند از کارهاي آنها بسازد. اما آشنايي اين گروه با کلرمونت ويليامز و سرقت ده ميليون دلار از ثروتمندي بي رحم آنها را به زودي وارد ماجرايي مي کند، که فرجام اش براي بعضي از اعضاي گروه جز مرگ چيز ديگري نيست.
چرا بايد ديد؟
آخرين ساخته توني اسکات بر اساس زندگي واقعي دومينو هاروي – دختر لارنس هاروي بازيگر - که سال گذشته در وان حمام منزلش مرده يافت شد، فيلم مهمي است. اين اهميت نه به خاطر شهرت وي به عنوان يک مدل لباس يا فرزند بازيگري مشهور، بلکه به عنوان نمادي از جامعه آمريکا و جوانان امروزي آن هستند که براي يافتن خطر و هيجان دست به هر کاري مي زنند. فيلم که در قالب فلاش بک هايي از وراي بازجويي تارين ميلز مامور اف بي اي از دومينو روايت مي شود، مانند آثار قبلي اسکات سبک بصري خاصي دارد که سرشار از تقطيع ها و رنگ هاي خاص اوست. اسکات که پيشينه کليپ سازي نيز دارد به همراه برادر خود ريدلي از کارگردان هاي مهم سينماي انگلستان و آمريکا به شمار مي روند. انتخاب کايرا نايتلي و بازي او به فيلم کيفيتي فوق العاده بخشيده و در کنار کار اسکات با تم رسانه، پول و شهرت و خطر به زندگي يک جايزه بگير سال هاي پايان قرن بيستم جلوه اي افسانه اي داده است. البته اين کار باعث نمي شود که کنايه هاي او به جامعه آمريکا را درنيابيم. درباره اين فيلم در آينده مفصل تر خواهيم نوشت.

مرگ و صبحانه Dead & Breakfast
کارگردان: ماتيو ليوتوايلر. فيلمنامه: ماتيو ليوتوايلر بر اساس قصه اي از خودش، جون تان و بيلي برک. موسيقي: برايان واندر آرک. مدير فيلمبرداري: ديويد اسکاردينا. تدوين: پيتر دواني فلاناگان. طراح صحنه: دان دي. بازيگران: اور کاراداين[سارا]، پورشا دي روسي[کلي]، ديويد کاراداين[آقاي وايز]، بيانکا لاوسون[کيت]، جفري دين مورگان[کلانتر]، اريک پالادينو[ديويد]، اٌز پرکينز[جاني]، جينا فيليپس[ملودي]، جرمي سيستو[کريستين]. ٨٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٤ آمريکا.
شش نوجوان که قصد سفري تفريحي را دارند، براي يک شب در شهري کوچک به نام لاولاک توقف مي کنند. اما همان شب آقاي وايز صاحب مهمان خانه وآشپز آنجا کشته مي شوند. کلانتر به آنها مظنون است و اجازه خروج از شهر را به آنان نمي دهد و اين تازه شروع ماجرا است. به زودي ارواح شرير که به شکلي تصادفي از جعبه اي مرموز خارج شده اند، اهالي را تسخير مي کنند و حمام خون به راه مي اندازند.
چرا بايد ديد؟
ديدن ليست جوايزي که مرگ و صبحانه گرفته، از جمله جايزه تماشاگران جشنواره فيلم هاي علمي/ تخيلي/ ترسناک، بهترين فيلم جشنواره فيلم هاي ترسناک رود آيلند و جايزه تماشاگران جشنواره هاي آخرهفته ترسناک و فيلم هاي ترسناک ادينبرو، مي تواند شما را به اين فکر بيندازد که با فيلمي جدي روبرو هستيد. اما در حقيقت با فيلم کمدي ترسناک سر و کار داريد که فقط براي ساختن صحنه هاي خونين آن از ٣٤ گالن خون مصنوعي استفاده شده است. فقط در صحنه بريدن سر اريک پالادينو چهار و نيم گالن خون مصرف شده و مي تواند شما را به ياد از بام تا شام ٢ بيندازد. ماتيو ليوتوايلر کارگردان ٣٩ ساله مرگ و صبحانه تا امروز سه فيلم ساخته که آنها نيز جوايزي مشابه را از جشنواره هاي مختلف به دست آورده اند. نقطه جالب توجه فيلم آخر وجود يک خواننده راک در ميان سکانس هاي فيلم است که نقش عاملي وحدت بخش و البته کميک را بازي مي کند. کساني که شيفته خون و خنده هستند، بشتابند که بامزه تر از اين گيرشان نخواهد آمد.

ويراني Havoc
کارگردان: باربارا کاپل. فيلمنامه: استيون گاگان بر اساس داستاني از خودش و جسيکا کاپلان. موسيقي: کليف مارتينز. مدير فيلمبرداري: کرامر مورگنتاو. تدوين: نانسي بيکر. طراح صحنه: جري فلمينگ. بازيگران: آن هاتاوي[آليسون]، بيژو فيليپس[اميلي]، شيري آپلباي[آماندا]، مايکل بيهن[استوارت لانگ]، جوزف گوردون لويت[سام]، فردي رودريگوئز[هکتور]، لورا سن جياکومو[جوآنا لانگ]. دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا، آلمان.
زندگي چند دختر و پسر نوجوان خانواده هاي مرفه در لس آنجلس که فرهنگ هيپ هاپ را کشف کرده و شيفته زندگي تبهکاران شده اند. اما اين شيفتگي به زودي آنها را با چهره واقعي تبهکاران آشنا کرده و ويراني را برايشان رقم مي زند.
چرا بايد ديد؟
بارها گفته ايم که بهترين فيلم هاي ضد آمريکايي در هاليوود ساخته مي شود و آخرين مدرک و ثابت کننده مدعاي ما همين فيلم آخر خانم بارابار کاپل است و باور کنيد بهتر از اين نمي شد سرگشتگي و بيهودگي حاکم بر زندگي جوان امروز آمريکايي را تصوير کرد. ويراني با بودجه اي اندک- ٩ ميليون دلار- توسط يکي از بهترين مستند سازهاي آمريکايي ساخته شد و کيفيتي غريب دارد. فيلمي تلخ و زيبا که خرده فرهنگ حاکم بر جامعه آمريکا بي رحمانه نقد مي کند. خانم کاپل تا امروز دوبار برنده جايزه اسکار بهترين مستند بوده و براي فيلم روياي آمريکايي اش توانسته جايزه بهترين فيلم جشنواره سندنس را نيز دريافت کند. استيو گاگان فيلمنامه نويس اسکاري نيز فرد شناخته شده اي است؛ اما نويسنده اصلي قصه جسي کاپلان است که در ٦ ژوئن ٢٠٠٣ – در ٢٤ سالگي- در سانحه سقوط هواپيما کشته شد و فيلم نيز به او تقديم شده است. براي کساني که آن هاتاوي را در فيلم هاي رويا پردازانه و نقش هاي معصومانه اي چون خاطرات شاهزاده ١ و ٢ و الاي افسون شده ديده و به آن عادت کرده اند، تماشاي او در نقش اليسون شوک آور خواهد بود. اميدواريم که اين فيلم هم چون زيباي آمريکايي بتواند توجه گرادنندگان مراسم اسکار را به خود جلب کند. ويراني يک سند تکان دهنده از وضعيت حاکم بر جامعه آمريکاست که ديدن آن به هر سينما دوست واقعي توصيه مي شود.

دختري در کافه The Girl in The Cafe
کارگردان: ديويد ييتز. فيلمنامه: ريچارد کرتيس. موسيقي: نيکلاس هوپر. مدير فيلمبرداري: کريس سيگر. تدوين: مارک دي. طراح صحنه: کانديدا اٌتون. بازيگران: بيل نيگي[لارنس]، کلي مکدانلد[جينا]، کن استات[وزير]، پني داوني[روت]، کورين ردگريو[نخست وزير]، منيکا داس[سونيتا]. ٩٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان، آمريکا.
لارنس، کارمندي ميان سال و عالي رتبه در خزانه داري در يکي از استراحت هاي کوتاه ميان جلسات کاري اش در کافه اي شلوغ با دختري جوان به نام جينا آشنا مي شود. به زودي رابطه اي عاطفي ميان آن دو شکل مي گيرد و زندگي خالي و يکنواخت لارنس با ورود جينا رنگي تازه به خود مي گيرد. لارنس از جينا مي خواهد تا در سفري کاري به ريکياويک با وي همراه شود. جينا مي پذيرد و در آنجا اتفاقاتي رخ مي دهد که نه تنها زندگي آن دو، بلکه بسياري را دگرگون مي کند.
چرا بايد ديد؟
ديويد ييتز متولد ١٩٦٣ با ساختن وقتي دختر بودم در ١٩٩١ وارد سينما شده، اما عمده شهرتش را مديون فيلم هاي تلويزيوني اش مانند Sex Traffic، The Way We Live Now و State of Play است. او که بارها از ارادتش به ديويد لين، مارتين اسکورسيسي و ديويد لين سخن گفته، با دختر يد رکافه نشان مي دهد که تا چه حد توانسته به آثار اين بزرگان نزديک شده و با اندک امکاناتي فيلمي قابل توجه و زيبا بسازد. ظارهراً تلاش هاي او از چشم تهيه کنندگان هم مخفي نمانده و براي ساختن قسمت بعدي هري پاتر از هم اکنون با وي قرارداد بسته شده و بايد صبر کرد و ديد که در اين پروژه گران قيمت – و با محدوديت هايي که قصه به او تحميل مي کند- چه خواهد کرد. نقطه قوت فيلم فيلمنامه ريچارد کرتيس است که قبلاً فيلم نامه هاي چهار عروسي و يک عزا و Love Actually را نوشته است. براي کساني که زندگي شان خالي است و حتي در ميان سالي و پيري هم نسيم عشق بر ان نوزيده، ديدن دختري در کافه مي تواند زندگي شان – و زندگي ديگران را هم- دگرگون کند. پس فرصت ديدار آن را از دست ندهيد.

حفظ ظاهر Saving Face
نويسنده و کارگردان: آليس وو . موسيقي: آنتون سانکو. مدير فيلمبرداري: هارلان بوسماجيان. تدوين: سوزان گريف، سابين هافمان. طراح صحنه: دانيل کوئليتو. بازيگران: ميشله کروسيهس[ويل]، جوآن چن[ما]، لين چن[ويوين شينگ]، جين وانگ[واي گونگ-پدربزرگ]، گوانگ لان کوه[واي پو- مادربزرگ]، جسيکا هکت[رندي]. ٩٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٤ آمريکا.
ويل جراحي جوان و چيني تبار است که در منهتن زندگي مي کند. وقتي مادر بيوه او حامله شده و به منزل او پناه مي برد، همه زندگي او به هم مي ريزد. او اينک براي حفظ ظاهر بايد به مادرش کمک کرده و همسري مناسب براي او بيابد. اما مشکل اينجاست که خود وي در اين کار چندان موفق نبوده و به زودي علت آن را نيز پيدا شدن سر و کله ويوين مي فهمد.
چرا بايد ديد؟
اولين فيلم آليس وو درباره جامعه چيني هاي مقيم نيويورک و اصول اخلاقي حاکم بر آن، يک کمدي زيبا است که بسيار فراتر از يک کار اول است. آليس وو که فارغ التحصيل رشته کامپيوتر از دانشگاه استنفورد است، از سال ٢٠٠١ با نوشتن فيلمنامه حفظ ظاهر وارد سينما شده، اما ساختن آن چند سالي به طول انجاميده است. فيلمنامه که بر تجربيات شخصي وي استوار است، توانسته چهره اي مثبت از چيني هاي آمريکايي تصوير کرده و زندگي کلوني وار آنها در مواجهه با دنياي غرب داراي اصالتي چشمگير معرفي کند. بازي هنرپيشه اي چيني تبار فيلم از جمله جوآن چن بازيگر نقش مادر ويل فوق العاده است. جوان چن که با بازي در آخرين امپراطور به سينما دوستان معرفي شد، بعد ها با حضور در محصولات متفاوت آمريکايي مانند توئين پيکز و بهشت و زمين به شهرتي فراخور کارنامه اش دست يافت.
استفاده آليس وو از تم همجنس خواهي و دستاوردهاي تکنولوژي- از جمله تلفن همراه- بسيار هوشمندانه و زيبا است. اگر مي خواهيد لحظاتي خوش را همراه با خنده هايي از ته دل سپري کنيد به تماشاي اينفيلم برويد، شرقي ها در اولويت قرار دارند. آليس وو کارگرداني است که از هم اکنون مي توانيد تماشاي فيلم هاي بعديش را نيز در برنامه خود قرار دهيد.

ريور کينگ The River King
کارگردان: نيک ويلينگ. فيلمنامه: ديويد کين بر اساس داستاني از آليس هافمن. موسيقي: سايمون بازول. مدير فيلمبرداري: پل ساروسي. تدوين: جان گرگوري، ايان سيمور. طراح صحنه: فيليپ بارکر. بازيگران: ادوارد برنز[ايبل گري]، جنيفر ايلي[بتسي چيس]، ريچله له فور[کارلين لو آندر]، جاناتان مالن[ناتانائيل گيب]، جيمي کينگ[هري مک کنا]. محصول ٢٠٠٥ کانادا، آمريکا.
ايبل گري مامور پليس بعد از يافتن جسد پسري جوان در رودخانه براي تحقيق درباره علت مرگ وي به مدرسه او مي رود. گردانندگان اين مدرسه که مخصوص فرزندان افراد مرفه است، علاقمند نيستند که در اطراف اين موضوع سر و صداي زيادي برپا شود. رئيس پليس منطقه نيز از ايبل مي خواهد تا پرونده را که به نظر مي رسد يک خودکشي بوده، هر چه زودتر ببندد. اما ايبل که به مدارکي دست يافته، پس از آشنا شدن با معلمي جوان به نام کارلين با رازهايي روبرو مي شود که با زندگي خود او نيز بي ارتباط نيست.
چرا بايد ديد؟
سومين اثر نيک ويلينگ کارگردان انگليسي تبار يک فيلم پليسي/روانشناختي است که با بودجه اي ١٦ ميليون دلاري ساخته شده و هم چون آثار مشابه، از حال و هوايي سرد برخوردار است. اين سردي با فيلمبرداري در چشم اندازهاي برف گير کانادا بيشتر به چشم مي خورد و ريور کينگ را تبديل به فيلمي کند، اما خوش ساخت مي نمايد. نيک ويلينگ از تلويزيون مي آيد و سريال ها و فيلم هاي موفقي از جمله آليس در سرزمين عجايب و جيسون و آرگونات ها در کارنامه اش دارد. اما فيلمنامه ريور کينگ چيزي فراتر از سکوت بره ها و فيلم هاي مشابه در اختيار تماشاگر نمي گذارد. پيرنگ هاي فرعي نيز به گونه اي طراحي و اجرا شده اند که توهم وجود يک بازي سياسي در پشت اين قتل را تقويت مي کنند، اما زماني که گره ها گشوده و آشکار مي شود که ماجرا واقعاً يک خودکشي پس از ناکامي در رابطه اي عاشقانه بوده، ان چه مي ماند سرخوردگي است و اين که اين حادثه فقط به شناخت ايبل و حل مشکل شخصي وي با برادري که در گذشته خودکشي کرده، کمک کرده است و بس. بازي ادوارد برنز خوب، اما سرد و فاقد آن شوري است که در فيلم پياده روهاي نيويورک به کارگرداني خودش ديده بوديم. با اين وجود ريور کينگ براي گذراندن دو ساعت انتخاب خوبي است و مي تواند در سايه حضور کارلين لو آندر و شباهت هاي قصه به انجمن شاعران مرده بيننده را با خود همراه کند.
جنگ دنياها

كارگردان:استيون اسپيلبرگ
فيلمنامه:جاش فريدمن ديويد كوئب
مدير فيلمبرداري: ياش كامينسكي
موسيقي: جان ويليامز
بازيگران: تام كروز داكوتا فانينگ ميراندا اوتو جاستين چتوين
داستان فيلم برگرفته از رماني از اچ.جي.ولز به همين نام است. در سال 1938 نابغه بزرگ سينما اورسن ولز با اجراي راديويي نمايشنامه اي برگرفته از اين اثر باعث وحشت افراد زيادي شد . در سال 1953 جرج پل و بايرون هسكين يك فيلم سينمايي براساس اين رمان ساختند كه زياد موفق نبود .
داستان اين فيلم درباره يكي از بزرگترين هراسهاي بشر است حمله موجودات فضايي
تام كروز نقش مرد بيخيالي را بازي مي كند كه به تازگي سرپرستي دو فرزند خود را برعهده گرفته است
اما براي ارتباط برقرار كردن با فرزندانش به مشكل بر مي خورد در اين بين از اسمان صاعقه هايي بدون صدا پديدار مي شود كه باعث فعال شدن ماشينهايي مي شود كه قبلا توسط فضايي ها زير زمين دفع شده اند اين ماشينها شروع به حركت كرده و همه چيز را تبديل به خاكستر مي كنند در اين بين اين پدر سعي مي كند خانواده خود را نجات دهد
فيلمهاي اسپيلبرگ هر مشكلي داشته باشند واقعا سرگرم كننده هستند اين فيلم هم اينگونه است اما جنگ دنيا ها در كارنامه اسپيلبرگ فيلم درخشاني نيست
بازيگري فيلم هم فقط خوب است اما نه درخشان
تام كروز نقش پدر بي تفاوت را كه تبديل پدر فداكار مي شود را به خوبي بازي مي كند اما داكوتا فانينگ كه در تمام فيلمهايش مي درخشد در اين فيلم نتوانست توانايي هاي خود را بروز دهم
نكته ديگر درباره اين فيلم اين است كه چند روز پيش اين فيلم از شبكه 3 پخش شد اما كاش پخش نمي شد چون فيلمي كه 116 دقيقه است تبديل شد به فيلمي با 66 دقيقه
